صدایِ قدمهایِ تورویِ برفهایِ تازه
خطی است که به هیچکجا نمیرسد،اما تمامِ زمستانِ مرابه بهار میدوزد.در پیراهنِ سفیدِ پنجرهمنتظرمکه باد،عطرِ گمشدهات رااز کوچههایِ دوردستبرایم سوغات بیاورد.ما هر دودر حافظهیِ اشیاء جا ماندهایم؛تو در ساعتِ دیواریکه زمان را ایستاده نگاه میکند،و من در فنجانِ چاییکه بخارش،نامِ تو را بر سقفِ اتاقنقش میزند.آیا هنوز همکلمات، همانقدر که میترسند،دوستداشتنیاند؟#نسرین_حسینی
برچسب:
نویسنده: حسین امینی
ای سروِ ای سربلندِ افق
ای قامتِ رها ز تبارِ خمیدگانامسال نیز بهاربا دستهای سبزِ جنونبر شانههای خاکافسون نشانده است. هر شکوفه راپیغامِ رستگاری مپندار .این چشمه، مرگ رابه هیئتِ آبدر جامِ تشنگان میریزد.منوش.که جرعه جرعهریشه رادر سکوتمیبُرد.بانو ؛تو را چه حاجتِ این جشنهای رنگ؟وقتی هنوزخاک،از خونِ خدایانگرم است. سجده بر زمین نگذار ،وخوشه از تاکِ فریب نچین که هر دودو نامِ یک سقوطاند.چنان که سرودر اوجِ خویشتنهاست؛و غرور سرو زیبایی رابه بهایِ عطشحفظ کرده است.تشنه بمان؛اما ،لب بر دهانِ این چشمه
برچسب:
نویسنده: حسین امینی
در کوچهها هوا بوی سکهی کهنه میدهد، و کودکی در خوابِ نان گریه میکند. پیرِ میدان هنوز سروِ شکستهاش را راست میپندارد، و سایههایش را بر دیوارِ جهل میکِشد. من از تبارِ دشنامم، از خونِ پرچمهای بیصاحب. پدرم گفت: جهان، نوکِ چاقوییست که لبخند را میبُرد. اما مادرم… مادرم هنوز، با تکهای نانِ بیصدا، برای گنجشکها شعر میخوانَد. و من، در حنجرهی شب فریاد میزنم....ای نامِ کوچکِ آزادی! از غبار برخیزحتی اگر تمامِ شهر گورِ ما باشد…#نسرین_حسینی11/10/04
برچسب:
نویسنده: حسین امینی
برو...دوباره ساده دلم را نمی کنم تقدیم
نه دل که با سر و عقلم گرفته ام تصمیمتویی که نیمهٔ جان نه، تمام من بودیچه روزهای خوشی شد برای دل ترسیمچه کرده ای که دل از تو چنین شکسته که حالبه جای عشق تو در آن نشسته نفرت و بیمنبود غیر جهنم، جهانم از تو چه دید؟به غیرازین اگرم شد خودت بکن تفهیمگذشت آن دم مستی که لحظه های تو بودکه با تو ساعتم اکنون نمی شود تنظیمپر است گوش من از این ببخش تکراریبه یک دو ساده ببخشم نمی شوم ترمیمبرو برس به خوشیها، که آن منت مرده ستبه پای بازی عشقت نمی کنم تعظیمنه من همان من عاش
برچسب:
نویسنده: حسین امینی
بی مرزبا هرغزل، آتش زدی روح و روانم
دیگر چرا داری گِله، دردت به جانمدربرکه ی چشمم نگاهت میزندموجمهتاب عریان کرده اسرار نهانمکافیست در آیینه ی چشمم بخوانیعمری قرنطینـه شده بی تو جهانممی خواهمت اما توان گقتنم نیستلکنت زده خط وآژه ها را بر زبانمشبها درآغوش خیالت شانه دردستخودرا به مرز گیسوانت می کشانماز بوسه باران لبانت می شوم خیسبا آنکه تن پوش تو گشته سایه بانمکوچه به کوچه حرف دارم تا بگویمشاهد پلاکِ خانه ی اطرافیانمحالا که فصل سنگسار و بوسه ممنوعباشد ، تو هم سنگی بزن از خود برانمافتاده قند خون،
برچسب:
نویسنده: حسین امینی
گمان خودمبیا که گم شده قلبم میان جان خودم
من آشنای غریبم پی نشان خودمتمام بغض گلو را شکسته آه و کنونمن و دوچشمه ی اشک و من و فغان خودمهوای تازه نخواهم مرا چه شوق بهار هزار خاطره دارم من از خزان خودمنه گوش نغمه ی بلبل نه چشم خنده ی گلکه این سرای غم افزا شد آشیان خودم کجای قصه ی عشقم نهان شدی که مدامبهم زدم پی عشقت چنین جهان خودمهوای طالعم این شد گلایه از تو که نیستدمی به شکوه گشودم اگر زبان خودمتمام خلوت هر شب به انتظار تو رفتندیده از تو نشانی به جز گمان خودم#نسرین_حسینی 26/1/1404
برچسب:
نویسنده: حسین امینی
تو را دوست داشتم؛پیش از آنکه جهانبه لهجهی باروت سخن بگوید.آن روزهانانبوی نان میداد،باراناز آسمان میآمد،و پنجرههاتنها برای عبورِ نورباز میشدند.بعد...کسیگلولهای در تقویم کاشت؛ماههایکییکیبا صدای انفجار شکفتند.از آن پسهر بار نامت را بر زبان آوردم،پرندهایاز گلویمبا بالهای خونآلودپر کشید.تو آن سوی مرز ایستاده بودی؛نه مرزِ خاک،بلکه ،مرزِ تمامِ دستهاییکه هرگزبه هم نرسیدند.منتمام شبقلبم راچون چراغی کمنوردر پنجره گذاشتم؛اما صبحتنها سربازی خسته آمدکه کلاهشبوی مرگ میدادو سکوتشاز هزار شیونبل
برچسب:
نویسنده: حسین امینی
فصل طوفانزابه چشمان تو بخشیدم تمام شعر نابم رابه لب هایت سپردم هر سوال بی جوابم راکمی شعروکمی شور وکمی دلشوره ها بامنمیان بغض چشمانم ندیدی التهابم رادلم را گرم خود کردی نفهمیدی در آن لبخندمیان آتش تب ها ندادی جرعه آبم رابیا در فصل طوفانزا ، شبی را همقدم باماکه وقت برگ ریزان ها ببینی انقلابم رانرو که خوب میدانی میان شهر پر آشوببه لبخند تو می بازم دوباره انتخابم راغمم را نیست پایانی به وقت صبح آغوشتبیا از سینه بیرون کن تمام اضطرابم راهمه دنیای من بودی در این بیراه ی تردیدنمیخواهم ببینی بعد از ای
برچسب:
نویسنده: حسین امینی
برچسب:
نویسنده: حسین امینی
. . شدچوبه ی دار پایه ی جاه شما بیزارم از این مرام خودخواه شما نفرین به شما که جوی خون جاری شد از باور و از مسلک گمراه شما #نسرین_حسینی
برچسب:
نویسنده: حسین امینی
برچسب:
نویسنده: حسین امینی