خرید بک لینک

نام کوچک آزادي


در کوچه‌ها
هوا بوی سکه‌ی کهنه می‌دهد،
و کودکی
در خوابِ نان گریه می‌کند.
پیرِ میدان
هنوز
سروِ شکسته‌اش را راست می‌پندارد،
و سایه‌هایش را بر دیوارِ جهل
می‌کِشد.
من از تبارِ دشنامم،
از خونِ پرچم‌های بی‌صاحب.
پدرم گفت:
جهان،
نوکِ چاقویی‌ست
که لبخند را می‌بُرد.
اما مادرم…
مادرم هنوز،
با تکه‌ای نانِ بی‌صدا،
برای گنجشک‌ها شعر می‌خوانَد.
و من،
در حنجره‌ی شب فریاد می‌زنم....
ای نامِ کوچکِ آزادی!
از غبار برخیز
حتی اگر
تمامِ شهر
گورِ ما باشد…
#نسرین_حسینی
11/10/04

برچسب: نویسنده: حسین امینی تاريخ: جمعه 9 مرداد 1405 ساعت: 17:00

صفحه بندی